دیدم برا دلخوشی فارسی پرستان خوبه!
دقت کردین جملات وارونه چگونه است ؟ (( گنج )) (( جنگ)) مى شود ، (( درمان)) (( نامرد)) و (( قهقهه)) (( هق هق )) !!! ولى (( دزد)) همان (( دزد)) است (( درد )) همان (( درد )) است و (( گرگ)) همان (( گرگ)) ... ارى نمی دانم چرا (( من )) (( نم)) زده است و (( يار )) (( راى)) عوض كرده است ، (( راه)) گويى (( هار )) شده ، و (( روز )) ب (( زور )) ميگذرد ، (( اشنا)) را جز در (( انشا )) نميبینی و چه (( سرد)) است اين ((درس)) زندگى ، اينجاست ك (( مرگ)) برايم (( گرم )) ميشود چرا كه (( درد )) همان (( درد )) است البته ((نادان)) همیشه از هر جهت((نادان)) است.
واقعا دم نویسندش گرم
بین حروف الفبا بحث و جدل بود. «نقطه» خواست اظهارنظری کند اما خانواده حروف الفبا او را به جمع خود راه ندادند و گفتند: تو از ما نیستی!
نقطه با تعجب به حروف از هم جدا گفت:
این رسم وفاداری نیست که مرا از خود برانید.
با این سخن نقطه، «سین و میم و کاف و دال و واو» گفتند: تو کوچولو را چه به این حرفها؛ و ناگهان همه با هم از سر تمسخر به نقطه خندیدند!
کمی آن طرفتر چهره «خ» از شدت شرم برای رفتار آن حروف بینقطه، سرخ شد و سری به علامت تاسف رو به «چ و ج» تکان داد!
نقطه نگاهی به «نون» که احترام ویژهای بین حروف داشت انداخت و از فرط عصبانیت سر پا ایستاد و با حالت قهر قصد تَرک آن جمع را کرد.
«ی» با «ه» در گوشی حرفی زد؛ «میم» سکوت کرده بود و فقط نظارهگر بود. از خشم و اعتراض نقطه «ذال» که ترسیده بود، صدا کرد «دال … دال» ای برادر بیا که«کاف» گاف داده! بیا اینجا و نگذار نقطه برود؛ چون با رفتن او من ناپدید میشوم و «دال و ذال» یکی میشود.
«دال» که دید برایش فرقی ندارد محل نگذاشت و گفت: اکنون خاموشی بهتر است چون ممکن چیزی بگویم و یکی ناراحت شود. با این حال در دل گفت: وضعیت دوقلوهای «طا و ظا» هم همین است؛ چرا آنها اعتراض نمیکنند و توجیه بهتری برای سکوت پیدا کرد؛ که اگر بنا به اعتراض در رفتن نقطه باشد، پس آن «خ و چ و ج» هستند که باید ایثار کنند و مانع این اتفاق ناخوشایند شوند، نه من «دال» بیچاره!
«آ» که نظارهگر بود و کلاه مخملی بر سر داشت، دست نقطه را گرفت و نزدیک «لام» او را در کنار خود نشاند و گفت: کمی ساکت شوید ای حروف پر سر و صدا و بشنوید حرف مرا که پر از منفعت است و بدانید چون نقطه ندارم، چیزی که میگویم از روی خودخواهی یا منفعتطلبی نیست. بین شما بحث و جدلی شده و نقطه یک ادعایی را مطرح کرده؛ چرا شما او را با بیمهری و به علت کوچک بودن از خود راندید؟!
با وجود آنکه «نقطه» جزو ۳۲ حرف خانواده ما نیست ولی حقیقت این است که همه ما میدانیم الفبای «بینقطه» بیمفهوم و نازیباست و اگر نقطه با اینکه کوچک است و در شمارش حروف نیامده از بین ما برود، جملگی از همگسسته خواهیم شد و زندگی برایمان بسیار سخت میشود و تنها تعداد محدودی از ما حروف زیبا، قابل استفاده خواهیم بود.
«پس بیایید فارغ از قد و اندازه و نسبت و نسب، قدر همدیگر بدانیم.»
کار به اینجا که رسید «ز» و «ژ» هم آمدند وسط و با «ف» و «ق» به سمت «ب» و «پ» و «ت» رفتند و گفتند: سکوت ما باعث این شبهه و درگیری شد. ما بدون نقطه هیچ کجا نمیرویم و هیچ نیستیم؛ ما قدر همدیگر را میدانیم و اجازه نمیدهیم کسی با خانواده حروف فارسی حتی یک نقطه آن، کممهری کند.
«نقطه کوچک است ولی مهم و بزرگ»
نقطه به مثابه یک ؛ اَبَر ذره است که کوچکیاش، هیچ از اهمیت آن کم نکرده!
«نقطه» بود را نبود و نبود را بود میکند.
اشخاص و رویدادهای زیادی در زندگی کوچک دیده میشوند ولی در داستان زندگی متوجه میشویم که مثل نقطه ؛ اَبَر ذرهای بودند که مسیر زندگی ما را عوض کردهاند.
اَبَر ذرههای زندگی را خوب بفهمید و بشناسید!
آزمایشم مثبت بود
باهات حرف دارم
چه نسبتی دارید؟
سیگارم تموم شد
متأسفانه واقعیت داره
آخرِ کلاس وایسا!
موجودی کافی نیست
تشریف بیارین حراست
النجاةُ فی الصدق (بالایِ برگههایِ بازجویی)
طبیعی رفتار کن
چه چاق شدی!
این حرفِ آخرته؟
بویِ ماهِ مهر!
زحمتی دارم برات
بهت گفته بودم
زود بیا خونه (اساماسِ بابا)
فرهنگِ ۲۵۰۰ ساله
همهچی تموم شد
گوشیم کجاست راستی؟ (تو خیابون)
برگهها رو میز!
مدارک، کارت ماشین
باید با هم صحبت کنیم
تخلیه تا اول برج
رای دادگاه، قصاص
مهریه عندالمطالبه
دستشویی تهِ باغه
ایران بدنیا اومدی
